نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

من آن نیم که ز تو دست دارم و بروم

تو را به دست رقیبان گذارم و بروم

به قصد دیدنت آیم چو روی ننمایی

نفیر شوق تو از دل برآرم و بروم

شکاف تیغ تو خواهم به فرق سرمپسند

که ناامید پس سربخارم و بروم

چه جای همچو منی آستان تو آن به

که جای خود به سگانت سپارم و بروم

اجل رسید به یک سجده قبله من شو

که این وظیفه طاعت گزارم و بروم

چو گشت بی تو کنم گر نبینمت در باغ

چو ابر بر گل و سرو اشک بارم و بروم

مگو که جامی ازین در برو امانم ده

که بر تو درد دل خود شمارم و بروم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حسرت و جدایی شاعر از معشوق می‌پردازد. شاعر می‌گوید که اگر نتواند معشوق خود را ببیند، با دل پر از شوق و درد دور می‌شود. او حتی حاضر است به خاطر عشقش آزار ببیند و جانش را فدای معشوق کند. همچنین، او به اینکه مرگش نزدیک است اشاره می‌کند و می‌گوید تنها یک سجده به یاد معشوق کافی است. در نهایت، او از اینکه نمی‌تواند احساساتش را با معشوق در میان بگذارد، ناراحت است و به یاد او اشک می‌ریزد.