شمارهٔ ۲۳۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
زان نرنجم که ز خود کرده گرانت بینم
زان برنجم که میان دگرانت بینم
سیریت نیست ز عاشق که صدت عاشق هست
دل برای صد دیگر نگرانت بینم
هر دم از خوی دگر می دهدت شکل رقیب
در کف او چو گل کوزه گرانت بینم
نرخ ارزان تو گفتم که هزاران جان است
جای آن هست که با خویش گرانت بینم
دعوی رحم کنی گر بود این راست چرا
فارغ از گریه خونین جگرانت بینم
نیست چون قد تو سروی به چمن راست ولی
راست با طبع همه کژ نظرات بینم
جامی اینسان که درآن تنگ قبا دل بستی
عاقبت غنچه صفت جامه درانت بینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساسات پیچیده و دردناک عاشقانه سخن میگوید. او از نارضایتیاش میگوید که نه به خاطر خود محبوب، بلکه به خاطر دیگرانی است که او را دور از خود میبیند. همچنین بیان میکند که عشقش به محبوب، او را به شدت دچار نگرانی و غم کرده است. شاعر از تغییرات و دگرگونیهای محبوب میگوید که او را به یاد رقیبان میاندازد و این وضعیت برایش آزاردهنده است. شخصیت محبوب به قدری خاص و منحصر به فرد است که هیچکس نمیتواند مانند او باشد. در نهایت، شاعر به بیان احساسات عمیق و لطیف خود نسبت به محبوب میپردازد و احساس میکند که در اثر عشقش، همه چیز او را تحت تاثیر قرار داده است.