شمارهٔ ۲۳۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به روز وصل پیاپی نمای دیدارم
که تا ذخیره ایام هجر بردارم
اگر نظاره روی توام شود روزی
هزار شب به خیال رخت به روز آرم
هزار قطره خون در دلم گره شده است
بیا که روی تو را بینم و فروبارم
چو عقد رسته دندان به خنده بگشایی
سزد که سلک گهر را به هیچ نشمارم
بر آسمان مه و خور بر زمین گل و لاله
نگاه می کنم و روی توست پندارم
مگو که چند دهی درد سرمرا جامی
خدای را که بکن یک کرشمه در کارم
که تا گرانی تن زآستان تو ببرم
متاع جان به سگان در تو بسپارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و longing شاعر نسبت به معشوق اشاره دارد. او میگوید که در روز وصل، تمام دردها و زجرهای دوری را فراموش خواهد کرد و به یاد چهره معشوق شبها را میگذرانید. تصویرسازیهای زیبا از ماه، خورشید و گلها نشاندهنده زیبایی معشوق است. شاعر از معشوق میخواهد که فقط یک نگاه به او بیندازد تا بتواند رنجهایش را فراموش کند و ارزش جانش را زیر پا نگذارد. در نهایت، او با کنایه میگوید که جانش را به قیمت عشق معشوق، به سگان خواهد سپرد.