نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

کیم من که وصلت تمنا کنم

بدین دیده رویت تماشا کنم

همین بس که از خود گرفته کنار

میان سگان درت جا کنم

عمامه مرا درد سر می دهد

به هر حیله آن را ز سر واکنم

ز فرق خودش بهر دردی کشان

فرود آرم و دردپالا کنم

نهم سبحه ز انگشت و خرقه ز پشت

به آن هرچه باید مهیا کنم

به سبحه خرم دانه ای چند نقل

کهن خرقه را رهن صهبا کنم

چو جامی پی یار یکتای خویش

دل خود ز هر چیز یکتا کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد عشق و تمایل به وصل معشوق سخن می‌گوید. شاعر آرزو دارد که با دیدن چهره معشوق به تماشا بپردازد و خود را در کنار او قرار دهد. او از مشکلات زندگی و دردسرهای ناشی از عمامه (نمادی از سختی‌ها و محدودیت‌ها) سخن می‌گوید و می‌خواهد آنها را کنار بگذارد تا به عشق خود برسد. شاعر با استفاده از نمادها مانند سبحه و خرقه می‌خواهد هر آنچه برای نزدیکی به معشوق لازم است را مهیا کند و در نهایت، دل خود را تنها برای عشق یکتای خود قرار می‌دهد. به طور کلی، این شعر بیانگر longing (آرزو و اشتیاق) و تلاش برای حذف موانع در مسیر عشق است.