نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۵ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بود خیال تو یارم چه یار بهتر ازین

وفا به عهد تو کارم چه کار بهتر ازین

چو بت پرست رخت دید گفت نامده است

بتی زکارگه بت نگار بهتر ازین

رقیب را به ستم روزگار از تو برید

نکرده هیچ کرم روزگار بهتر ازین

بهار اهل دل آمد رخت به گلشن دهر

ندیده دیده نرگس بهار بهتر ازین

چه سود فرش حریرم ز آستان تو دور

که سر به خاره و پهلو به خار بهتر ازین

غزال وار گرفتم تو را به دام هوس

به دام کس نفتاده شکار بهتر ازین

شنو به گوش رضا در نظم جامی را

که نیست گوش تو را گوشوار بهتر ازین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل با وصف عشق و محبت به معشوق آغاز می‌شود و به زیبایی‌ها و وفاداری اشاره دارد. شاعر از دلدادگی‌اش به یار سخن می‌گوید و بیان می‌کند که هیچ چیز بهتر از محبت او نیست. او در مقایسه‌های مختلف نشان می‌دهد که دوری از معشوق چه عذابی دارد و شوق آن را به جنب و جوش و زندگی بهار تشبیه می‌کند. در کل، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که عشق و ارتباط با معشوق بهترین تجربه‌ها و احساسات زندگی هستند.