شمارهٔ ۲۵۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ریزد شکر لبت به خط سبز در سخن
طوطی که دیده است بدینسان شکر سخن
دشنام عاشقان به رقیبان حواله کن
حیف آیدم که رنجه کنی لب به هر سخن
در کوی عقل می نشود یافت محرمی
ما و جنون عشق و به دیوار ودر سخن
شرح دو گیسوی تو به پایان رسیده بود
در وصف کاکل تو گرفتم ز سر سخن
این روی زرد بین و گشا لب به ناسزا
با آنکه مفلسم خرم از تو به زر سخن
می راند عاشق از تو سخن چون رقیب شد
پیدا ز دور برد به جای دگر سخن
هر چند جامیا سخنت بیشتر خوش است
بس کن که خوش نباشد ازین بیشتر سخن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و گفتوگوهای عاشقانه میپردازد. شاعر به زیبایی و شیرینی کلام عاشقانه اشاره میکند و از پیامدهای عشق و جنون آن سخن میگوید. او عاشق را به طوطیای تشبیه میکند که در کمبود عقل و عقلانی بودن، شکرینترین کلمات را زیباترین به زبان میآورد. همچنین به تضاد بین عشق و رقیبان اشاره میکند و میگوید به صرف بیان دیگران، خود را در رنج نگذارد. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که هرچند کلام عاشقانه زیبا و دلنشین است، باید بدان بسنده کرد و از آن فراتر نرفت.