نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خوش آنکه در چمن ای نازنین تو باشی و من

به پای سرو و سمن همنشین تو باشی و من

نشسته بر سر سبزه به روی ساغر می

فشانده برگ گل و یاسمین تو باشی و من

ز عکس اشک من و لعل تو درآب روان

به طرف جوی می و انگبین تو باشی و من

ز بس که از کف هم خورده جام مالامال

نه عقل مانده به جای و نه دین تو باشی و من

بود که خوی کنی با من از خدا خواهم

که مانده در همه عالم همین تو باشی و من

گرفته جای رقیبان همه به زیر زمین

به هم نشسته به روی زمین تو باشی و من

ز شهر کرده چو جامی جلا ز طعن کسان

گهی به روم شده گه به چین تو باشی و من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و زیبایی است. شاعر آرزومند است که در کنار معشوقش باشد، در فضایی دل‌انگیز و پر از زیبایی‌های طبیعت. او می‌خواهد در لحظات خوشی با معشوقش، در میخانه و در کنار گل‌ها و سبزه‌ها، زندگی کند. شاعر از قدرت عشق می‌گوید که می‌تواند عقل و دین را تحت‌الشعاع قرار دهد و تنها آرزویش این است که در این دنیا تنها با معشوقش باشد و هیچ رقیبی نداشته باشد. در نهایت، او به زیبایی و شادی عشق اشاره می‌کند و جابجایی‌های خود در زندگی را به خاطر عشقش قابل تحمل می‌داند.