نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۵ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شد وقت گل به باده مرا طیلسان گرو

با زاهدان به توبه چه دارم زبان گرو

ماه زمین تویی چه عجب گر به نزد حسن

ماه زمین برد ز مه آسمان گرو

بوسی به نسیه ام بده از لب که می نهم

پیش تو در برابر آن نقد جان گرو

در داستان عشق تو بگذشت عمرها

رفتیم و دل هنوز بدین داستان گرو

رسوای کودکان شدم آری بدین سزاست

پیری که دل کند به غم هر جوان گرو

بی مهری است عادت تو وای آن که کرد

خاطر به دلبری چو تو نامهربان گرو

جامی به دور لعل لبت وجه می نداشت

تسبیح و خرقه کرد به کوی مغان گرو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به مسائلی چون عشق و زیبایی می‌پردازد. او از حسرت و پیچیدگی‌های عشق صحبت می‌کند و اینکه در عشق، عمرها سپری می‌شود اما دل هنوز به آن داستان وابسته است. شاعر به کنایه از ناتوانی خود در مقابل زیبایی معشوق و عاشقانه‌اش می‌گوید و نسبت به بی‌مهری‌های معشوق نالان است. در نهایت، اشاره به اینکه تعلق به دنیا و مادیات از زیبایی‌های عشق برایش بی‌معناست و او تنها به عشق می‌اندیشد.