شمارهٔ ۲۹۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هرگز ای شوخ سوی خسته دلی دیدی نی
حال عشاق جگرسوخته پرسیدی نی
مرد صد تشنه به خاک رهت ای آب حیات
قطره ای بر لب یک تشنه چکانیدی نی
لطف رفتار تو را هست هزاران کشته
به سر تربت یک کشته خرامیدی نی
بود گشتن ز ره و رسم وفا قاعده ات
بهر یک بیدل ازین قاعده گردیدی نی
مرغ و ماهی همه از ناله ما نالیدند
هرگز این ناله شنیدی تو و نالیدی نی
صحبت غنچه لبان هست دلا باغ مراد
به مراد خود ازین باغ گلی چیدی نی
جامی از کوی مغان مست و کف انداز رسید
بگذر ای محتسب شهر شتر دیدی نی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با زبانی کنایهآمیز و شکواییه به معشوق خود میگوید که هرگز حال عاشقان رنجکشیده را نپرسیده و درک نکرده است. او از تشنگی و نیاز عاشقان سخن میگوید و به وفاداری و محبتش اشاره میکند، اما معشوق توجهی به آنها ندارد. شاعر به ناامیدی و نالههای عاشقان اشاره کرده و از غنای عشق و زیبایی سخن میگوید، اما معشوق حتی به گلهای باغ نیز توجهی نمیکند. در نهایت، با یادآوری مطالعه از می و مستی، از معشوق میخواهد که از درون دنیای عشق و شراب بگذرد و به درد و رنج عاشقان اهمیت دهد.