شمارهٔ ۲۹۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای شهره در زمانه به شیرین شمایلی
تعویذ بند حسن تو چرخ حمایلی
حاجت به قبله دگرم نیست در نماز
هرجا که می روم تو مرا در مقابلی
با استقامتی که قدت راست متصل
چون ابروان به کشتن عشاق مایلی
خوبان چو ماه از تو کنند اقتباس نور
بی عار اقتباس تو خورشید کاملی
ای آشنا چه آگهی از حال ما تو را
ما غرق و تو نظاره کنان گرد ساحلی
رندی و عاشقی همه زنج است و محنت است
خوش وقت پارسایی و از عشق غافلی
جامی ز زخم تیغ تو می داد جان و بود
ورد زبان او رحم الله قاتلی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و او را به عنوان یک نماد از عشق و استقامت معرفی میکند. او میگوید که دیگر نیازی به قبلهای برای نماز ندارد، زیرا هر جا که برود، محبوبش در مقابلش است. زیبایی محبوبش را به ماه و خورشید تشبیه میکند و به رابطه عاشقانه و دردهای آن اشاره میکند. همچنین به مرگ و زخمهای ناشی از عشق میپردازد و از درد عاشقی سخن میگوید. در نهایت، او با زبانی شاعرانه از زیبایی و درد عشق و تأثیر محبوبش بر زندگیاش سخن میگوید.