شمارهٔ ۲۹۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
هر روز که در میدان چوگان زدن آغازی
بس کس که کند پیشت چون گوی سراندازی
دلها به دم رخشت هست از رگ جان بسته
آیند کشان از پی هر سوی که می تازی
عشاق به میدانت بازند به جد سرها
وین طرفه که سربازی پیش تو بود بازی
از ننگ نمی سازی گوی از سرما هرگز
با تنگدلان گویی داری سر ناسازی
تا خاک سم اسپت شد تاج سرم هستم
از تاجوران یکسر برتر به سرافرازی
جز بر سر من مشکن چوگان که مرا نبود
چون گوی درین معنی با کس سرانبازی
جامی سخن نادر کی فهم کند هر کس
آن به که بدوزی لب از نادره پردازی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به میدان چوگان و عشق میپردازد. او توصیف میکند که هر روز در این میدان، افرادی به دنبال جلب توجه و عشق او هستند. دلها به زیبایی او بسته شده و عشقورزان با جدیت به میدان میآیند. شاعر احساس میکند که در این عرصه، به مانند گوی در بازی است، اما از احساسات و دردهای خود با تنگدلان نیز جداست. او خود را برتر از دیگران میداند و به چیزی کمتر از مقامش راضی نیست. در پایان، به پیچیدگی عشق و فهم آن اشاره میکند و میگوید که تنها کسانی میتوانند عشق را درک کنند که از آن با دقت و احساس صحبت کنند.