نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گنج مراد را که بر او قفل ابتلاست

دندانه کلید ز دندان اژدهاست

آن رخنه ها به جان که ز دندان وی فتاد

در ملک فقر کنگره قصر کبریاست

فقر است راحت دو جهان زینهار ازان

میل غنا مکن که غنا صورت عناست

راحت همین به قاف قناعت بود بلی

عنقا همه عناست چو از قاف خود جداست

تیریست کج شده که به آتش بود سزا

آن را که قد به خدمت همچون خودی دوتاست

در طاعت خدای دو تا شو که تا کمان

کج نیست، نیست در نظر اعتبار راست

جامی کدورت تو همه از وجود توست

چون از وجود خویش گذشتی همه صفاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مفاهیم فقر، قناعت و غنای باطل اشاره دارد. شاعر می‌گوید که گنج واقعی در فقر است، اما بر سر راه آن قفل ابتلا وجود دارد. کلید باز کردن این قفل، فهم عمیق و آگاهی به این موضوع است. او همچنین می‌گوید که میل به ثروت، تنها یک ظاهرسازی و توهم است و واقعیات ساده و ارزشمند در قناعت و رهایی از دوندگی‌های دنیا نهفته است. در نهایت، با اشاره به طاعت خدا، تأکید می‌کند که با گذشتن از خود و اوهام، به صفا و آرامش دست پیدا می‌کنیم.