نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا آن ذقن ز خط شده گوی معنبر است

زان عنبرین شمامه مشامم معطر است

پرچین ز خار خشک بود رسم و خط تو

پرچین نهاده گرد گل از سنبل تر است

دل بد مکن که خاتمه حسن شد خطت

کان پیش ما مقدمه حسن دیگر است

قدت چه دلرباست که بینم هزار دل

کاندر میان گرفته تو را چون صنوبر است

پیوسته در برابر جانم خیال توست

آری مرا خیال تو با جان برابر است

دل دربرم چو اخگر و فرسوده تن بر او

خاکستری پدید شده هم ز اخگر است

دارد بر سر ز تیغ تو جامی نشان چو فرق

لیکن نشان تیغ تو از فرق برتر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات و تصویرسازی، شکوه و جشنل خط و قامت محبوب را به نمایش می‌گذارد. او می‌گوید که زیبایی معشوق، خواص شگفت‌انگیزی دارد و حتی نشان‌های بیماری یا غم را هم تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. در این اثر، عشق و خیال معشوق به‌طور عمیق در دل شاعر نشسته و او را دچار شوق و التهاب می‌کند. شاعر همچنین به مقایسه زیبایی محبوب با خاکستر و تیغ می‌پردازد و نتیجه می‌گیرد که زیبایی او فراتر از همه‌ی نشانه‌ها و زیبایی‌هاست.