شمارهٔ ۳۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روی خوش تو مطلع صبح صباحت است
خط لب تو سبزی خوان ملاحت است
هر گوهر سخن که گذشته ست بر لبت
دری به لب فتاده ز بحر فصاحت است
دل شد جراحت از تو و این اشک سرخ هست
خونابه ای که گشته روان زان جراحت است
راحت کف است پیش عرب چون کفم به کف
مالی، کنم خروش که وه این چه راحت است
جنبیدن از در تو نیارد به هیچ باب
صوفی که عمر برده به سر در سیاحت است
افتاده زخم خورده تیغت ز خود خلاص
چون منعمی که خفته پی استراحت است
چون ساحت در تو ندیده ست هیچ جای
جامی که کرده روی زمین را مساحت است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر زیبا به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و ویژگیهای چهره و لبهای او را ستایش میکند. شاعر با بیانی لطیف و شاعرانه از تاثیر چهره معشوق بر دل و احساسات خود سخن میگوید و به جراحتی که از عشق او بر دلش نشسته، اشاره میکند. در واقع، این اشعار نشان میدهند که چگونه عشق و زیبایی معشوق میتواند آرامش و راحتی را به آدمی ببخشد، در حالی که در عین حال به عمق درد عشق نیز اشاره میکند. شاعر همچنین به سعی و تلاش برای نزدیک شدن به معشوق و سختیهایی که در این راه دارد، پرداخته است.