شمارهٔ ۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عاشقم اما نمی گویم کجا
بیخودم لیکن نمی دانم چرا
بیخودم زان می که آن را نیست جام
عاشقم جایی که آنجا نیست جا
حبذا زان می که از یک جرعه ساخت
از وجود خویشتن فانی مرا
ساقیا یک جرعه دیگر ببخش
تا شوم فانی ز پندار فنا
چون ز پندار فنا فانی شوم
برزنم سر از گریبان بقا
عشق بازم با تو فارغ آمده
از خیال غیر و پندار سوا
بلکه من هم از میان بیرون روم
جامی آسا با تو بگذارم تو را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و شیدایی عارفانه است. شاعر از عشق خود سخن میگوید و به این نکته اشاره دارد که عاشق است اما از آن نمیگوید. او خود را بیخود و غرق در عشق میداند، حتی بدون اینکه جام می در دست داشته باشد. از جوانب مختلف عشق و فانی شدن در آن سخن میگوید و خواستار جرعهای دیگر از ساقی است تا بیشتر در این عشق غرق شود و از افکار و پندارهای دنیوی رها شود. در نهایت، شاعر احساس میکند که میتواند از خود بیرون رود و به حقیقت عشق بپیوندد.