نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نات سلمی و لکن لاخ برق من مغانیها

بلی منزلگه مقصود را باشد نشانی‌ها

نسیم کوی او بخشد دل امیدواران را

امید کامگاری‌ها نوید شادمانی‌ها

کجا شد آن ز روی او شبم را روشنایی‌ها

کجا رفت آن ز لعل او لبم را کامرانی‌ها

جوانی در سر و کار جوانان شد نمی‌دانم

کجایند آن جوانان یا کجا رفت آن جوانی‌ها

خضر از توست زنده عیسی از تو زنده سازنده

تویی آری به لب‌ها چشمه‌سار زندگانی‌ها

نه از زخم تو میرند آهوان در صیدگه لیکن

کنند از ذوق بر تیر و کمانت جان‌فشانی‌ها

زبان مالی به لب هردم کش از لب می‌کنم شیرین

کنی کامم ز حسرت تلخ ازین شیرین‌زبانی‌ها

بود کوه غمت بر دل گران و دل گران بر تن

ز کویت رفتم اینک وز درت بردم گرانی‌ها

رموز عشق را جامی درون ساده می‌باید

به آب می بشو لوح ضمیر از خرده‌دانی‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حسرت و yearning (نفس تنگی) عاشقانه می‌پردازد. شاعر از محبوب خود که نماد شادمانی و امید است، یاد می‌کند و انتظار می‌رود که نشانه‌ای از او پیدا کند. او به یاد جوانی و زیبایی‌های آن زمان می‌افتد و از فقدان آن‌ها رنج می‌برد. شاعر همچنین به قدرت عشق اشاره می‌کند و چگونگی زنده نگه داشتن روح و زندگی به وسیله عشق را بررسی می‌کند. او به این نکته می‌پردازد که عشق اگرچه ممکن است سختی‌ها و غم‌ها را به همراه داشته باشد، اما در عین حال می‌تواند شیرینی و لذت را هم به ارمغان آورد. در نهایت، شاعر به اهمیت شناخت رموز عشق و پاکسازی قلب و ذهن از آلودگی‌ها اشاره می‌کند.