شمارهٔ ۴۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
جهد مل کن که باز عهد گل است
عهد گل را قرینه جهد مل است
سایه بر هر خسی کی اندازد
سنبل تو که سایه بان گل است
جان صدپاره ام کند به تو میل
میل اجزا بلی به سوی کل است
هندوی عقل را به طوق بلا
حلقه زلف تونهاده غل است
ناله نای سوزناکتر است
گرچه زخمی که هست بر دهل است
پیش طوفان عشق حیله عقل
همچو بر رهگذار سیل پل است
از صراحی دوباره قلقل می
پیش جامی به جای چارقل است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به اهمیت تلاش و جهد در پیگیری عشق و زیبایی اشاره میکند. او از عهد گل و سایهای که بر روی گلها انداخته میشود صحبت میکند و به میل عمیق خود به معشوق اشاره میکند. شاعر همچنین به تضاد بین عقل و عشق میپردازد و اینکه در برابر طوفان عشق، عقل ناتوان است. در پایان، او به نوشیدن عشقی دوباره از جام اشاره میکند که به نوعی نماد تجدید حیات و زیبایی است. کل شعر نمادی از احساسات عمیق و تلاش برای رسیدن به عشق و زیبایی در زندگی است.