نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به ابروان مه من در خم فلک طاق است

به روی روشن خود نور چشم آفاق است

ز نعل توسن او شکل های محرابی

به هر زمین که فتد قبله گاه عشاق است

ز بس کزان گهر پاک غرقه در اشکم

به بحر نسبت چشم ترم نه اغراق است

بیان شوق چه حاجت که گریه و ناله

ز دیده و دل من ترجمان اشواق است

به باده خرقه ازرق گروکن ای صافی

که این لباس ریاپیشگان زراق است

به بوستان گذر افکن که عمرهاست که سرو

ستاده بر قدم خدمتت به یک ساق است

سمند ناز برون ران که بهر کحل بصر

نهاده چشم به راهت هزار مشتاق است

به روز دفتر جمعیت جمال تو رشک

گل دو روی که بر باد داده اوراق است

خیال لعل تو تلخی ز عیش جامی برد

بلی معالجه زهر ناب تریاق است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت محبوبی است که شاعر به او می‌نگرد. ابروان او مانند قوس آسمان زیباست و چهره‌اش نور چشم جهانیان را به خود جلب کرده است. آثار زیبایی‌اش در دل و جان عاشقان جاودانه است و اشک‌های شاعر از عشق به او به دریا می‌ماند. شاعر به بیان شوق و احساسات خود نیازی نمی‌بیند، زیرا چشمان و دلش خود گویای شوق او هستند. او از همه‌جا دعوت می‌کند تا زیبایی‌های محبوبش را ببینند و به اهمیت آن در زندگی انسان‌ها اشاره می‌کند. در پایان، شاعر اشاره می‌کند که اگرچه جمال محبوبش تلخی‌هایی دارد، اما عشق او را مانند تریاقی در برابر زهر زندگی قرار می‌دهد.