شمارهٔ ۵۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
دلم نقطه درد افتاده است
درین نقطه کی فرد افتاده است
سرشکم به رخ نقطه سرخی است
که بر صفحه زرد افتاده است
جگر بی تو گرم است و دل نیز گرم
همین آه من سرد افتاده است
تو ماه زمینی چرا آه من
ز تو آسمانگرد افتاده است
خطت سایه زلف و رخ زیر خط
گل سایه پرورد افتاده است
خطت طوطی آمد لب چون شکر
به آن خط چه در خورد افتاده است
رسد جامی از ملک دل وین غزل
ازان ره ره آورد افتاده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر دربارهی درد و احساساتی عمیق در دل شاعر است. او از نقطهای که درد در آن نشسته سخن میگوید و مینویسد که اشکهایش بر روی صورتش مانند نقطهای سرخ نمایان شده است. اگرچه جگر و دلش بدون معشوق گرم هستند، اما آه او سرد است. شاعر به معشوق خود اشاره میکند و به زیبایی او که مانند ماه بر روی زمین است، تاکید دارد. او در مورد زیبایی و دلربایی معشوقش نیز صحبت میکند و به خط و زلف و چهرهاش میپردازد. در نهایت، شاعر جامی از عشق و غزلی که از دلش نشأت گرفته را نمایش میدهد.