شمارهٔ ۵۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
از دو چشم تو مست بسیار است
وز لبت می پرست بسیار است
همچو از عشق توبه ما را
طره ات را شکست بسیار است
کم بود چون دو ساعدت هرچند
دست بالای دست بسیار است
غمزه ات را به قتل خسته دلان
تیر رفته ز شست بسیار است
باغ لطفی و از سنان ستم
گرد تو خاربست بسیار است
به هوای تو از سحرخیزی
ذوق اهل نشست بسیار است
رد مکن نقد هستی از جامی
کز گدا هرچه هست بسیار است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند. او از چشمها و لبهای معشوق میگوید و مینویسد که عشق و جذبه آن به حدی است که همه را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر همچنین به قدرت معشوق در جذب دلها و ویران کردن آرامش دیگران اشاره میکند. او در ادامه میگوید که عشق به معشوق منبعی از درد و رنج است و در عین حال، زیبایی و لطف او باعث شادابی و نشاط دیگران میشود. در نهایت، شاعر با تأکید بر اهمیت عشق و وجود معشوق، به ارزش زندگی و لذتهای آن اشاره میکند.