شمارهٔ ۵۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خط به گرد رخت درآمده است
الله الله چه درخور آمده است
نیست جز دود آه سوختگان
که به دور رخت برآمده است
مهر و مه را که بندگان تواند
طوقی از مشک و عنبر آمده است
چه خلل کعبه جمال تو را
از حبش گرچه لشکر آمده است
پای تا فرق تو خوش است ولی
کاکل از جمله بر سر آمده است
از قدم تا سر این همه دل چیست
گرنه قدت صنوبر آمده است
این غزل با خیالت از جامی
به ز اشعار دیگر آمده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این غزل به توصیف زیبایی و جذبه معشوق میپردازد. شاعر با بیانی شاعرانه بیان میکند که زیبایی معشوق در دلها نفوذ کرده و چشمان عاشقان را به خود معطوف کرده است. او به جذابیتهای ظاهری مانند صورت، مو و اندام معشوق اشاره میکند و میگوید که به هیچ چیز به اندازه جمال او اهمیت داده نمیشود. شاعر همچنین از تاثیر عشق و هیجان ناشی از آن بر خود سخن میگوید و در نهایت اذعان میکند که شعرش در مقایسه با اشعار دیگر به سبب وجود خیال و شور عاشقانه، خاص و برتر است.