شمارهٔ ۷۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ز لعلت آن ز وی قدر شکر هیچ،
ندارم رنگ جز خون جگر هیچ
به گرد آن میان گشتم کمروار
بسی، وز وی ندیدم جز کمر هیچ
دهانت نیست جز هیچ و میان نیز
وز ایشان کار عاشق هیچ بر هیچ
چو خوشخاطر نشینی با رقیبان
نباشد عاشقان را زین بتر هیچ
چو آرم تحفهٔ جان پیش چشمت
نماید مختصر، وان مختصر هیچ
نبینی آب چشم و روی زردم
نباشد پیش شاهان سیم و زر هیچ
لب لعل و دهانْ هیچ است و جامی
همین لعل لبت خواهد، دگر هیچ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و اندوه عمیق شاعر میپردازد. شاعر از بیرنگی و بیاحساسی خود در عشق سخن میگوید و میگوید که در کنار معشوق هیچ چیز برایش ارزش ندارد. او به پایینتر از منازل عاشقانه اشاره میکند و از بیصداقتی و بیمحبتی دیگران گله میکند. در نهایت، اشاره به این دارد که حتی زیباییهای ظاهری معشوقش چیزی جز فریب نیست و در وجود او چیزی جز درد و رنج وجود ندارد.