شمارهٔ ۹۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نظاره جمال تو بیهوشی آورد
وز یاد هر که جز تو فراموشی آورد
در دل شکست ناوک آهم چه حاجت است
کز خط رخ تو رسم زره پوشی آورد
نبود بغیر عشق هنر چون کشی نقاب
بس بی هنر که رو به هنرکوشی آورد
چون جام گیرد از لب تو کام رشک آن
عشاق را به خون جگرنوشی آورد
مردم ز ناله کاش نهی بر دهان مرا
مهری ز لعل خویش که خاموشی آورد
گر چون نهال تازه وتر، قدکشی به باغ
در شاخ خشک میل هم آغوشی آورد
جامی چه سان به حال خود افتد که دمبدم
هوشش برد غم تو و مدهوشی آورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است که تأثیر عمیقی بر شاعر گذاشته است. شاعر از بیخوابی و فراموشی همه چیز به جز محبوبش سخن میگوید و احساس میکند که عشقش او را به حالت مدهوشی و درد دچار کرده است. او به زیبایی و هنر معشوق اشاره میکند و از حسرت و عشق عمیق خود نسبت به او میگوید. همچنین به تأثیر منفی این عشق بر زندگیاش و نالههایش اشاره میشود. در نهایت، شاعر از حالتی از داغی و افسردگی ناشی از عشق سخن میگوید که او را به دنیای خاصی میبرد.