شمارهٔ ۹۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خط تو خضر را به سیه پوشی آورد
لعلت مسیح را به قدح نوشی آورد
هستم همه خطا را چه کنم گرنه لطف تو
آیین عفو و رسم خطاپوشی آورد
ترسم چنین که شیفته دشمنان شدی
کز یاد دوستانت فراموشی آورد
قصد هلاک اهل وفا چون کند قضا
روی دلت به راه جفا کوشی آورد
تدبیر عقل و هوش زده راه عالمی
خوش آن که ره به عالم بیهوشی آورد
بیرون ز پیرهن چو تنت را کنم خیال
در جانم آرزوی هم آغوشی آورد
گوشی بنه به جامی دلخسته پیش ازان
کش مردن از فراق تو خاموشی آورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به مضامین عشق، خطا و عفو میپردازد. او با اشاره به زیبایی و محبت معشوقش، از خطاهای خود سخن میگوید و میگوید که اگر لطف معشوق نباشد، زندگی برایش دشوار میشود. همچنین، نگرانی از فراموشی دوستان و نزدیکانش را بیان میکند. شاعر به تأثیر قضا و قدر بر سرنوشت وفاداران اشاره کرده و از درد جدایی و longing برای اتحاد با معشوقش سخن میگوید. او در نهایت به حسرت دل در فراق معشوق و نیاز به آرامش از طریق وصال اشاره کرده است.