نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

خوشا بادی که ره سوی تو گیرد

چو بر تو بگذرد بوی تو گیرد

چو با روی تو گل گردد معارض

بنفشه جانب روی توگیرد

فتد صد رخنه ام در قبله جان

به هر چینی که ابروی تو گیرد

دلم سرحلقه عشاق گردد

چو جا در حلقه موی تو گیرد

کمانت را نیارد کس کشیدن

مگر قوت ز بازوی تو گیرد

دلم را باز ده ای سست پیمان

که ترسم پیش تو خوی تو گیرد

امید از خان و مان برداشت جامی

که خانه بر سر کوی تو گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل بیان عشق و longing به محبوب است. شاعر از وزش باد و بویی که به سوی محبوب می‌آید، خوشحال است و به زیبایی‌های او اشاره می‌کند. او دلش را حلقه عشاق می‌داند و در انتظار است که کمان عشق محبوب او را تحت تاثیر قرار دهد. شاعر به محبوبش می‌گوید که از او دور نشود، زیرا ترس دارد که ذات او نیز دلبسته‌اش شود. در انتها، امیدی که داشت از خان و مان خود، به خاطر عشقش به محبوب از بین رفته است.