شمارهٔ ۱۱ جامی
جامی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شنیده ای که معزی چه گفت با سنجر
چو ذکر جودت اشعار و منت صله رفت
مدیح من پی نشر فضایلی که تو راست
به شرق و غرب رفیق هزار قافله رفت
عطیه تو که وافی به جوع و آز نبود
ز حبس معده چو آزاد شد به مزبله رفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
معزی در شعری به سنجر اشاره میکند و تأکید میکند که وقتی از جود و سخاوت او صحبت میشود، اشعار و ستایشها دربارهاش به دور دستها و در میان قافلهها میرسد. او همچنین میگوید که عطای سنجر هرگز به درد فقیران نمیرسد و فقط در مکانهایی نامناسب رها میشود.