شمارهٔ ۱۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چرخ کبود هرشب و رخشان ستارهها
دودیست زآتش من و در وی شرارهها
لاغر تنم ز گریه پر از قطرههای خون
باریک رشتهایست در او لعل پارهها
یکچند در نظاره رویت گذشت و نیست
جز آب دیده حاصل من زان نظارهها
در باغ لطف چون خط و رخسار تو که دید
یک گل که مشک تر دمدش بر کنارهها
بیچارهایست لایق وصلت که در فراق
دست هوس گسست ز دامان چارهها
مستی به مهد ناز چه دانی که در غمت
پهلو به خارهاست شبم پا به خارهها
کردهست جامی از گهر وصف لعل تو
در گوش شاهدان سخن گوشوارهها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف احوال عاشق است که به شدت تحت تأثیر عشق و فراق معشوق قرار دارد. شاعر به زیباییهای معشوق، احساس درد و رنج ناشی از دوری او، و همچنین حسرتها و غمهایش اشاره میکند. چرخش ستارهها و آتش دل شاعر نمایانگر دلتنگی اوست. او حال و هوای خود را با اشاراتی چون ناز و زیبایی معشوق، گریه، و همچنین قهر و جدایی بیان میکند. در این میان، تصاویری از عشق واقعی و آثار آن بر روح و جسم عاشق به تصویر کشیده شده است.