شمارهٔ ۱۱۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هیچ کس نیست که حیران شده روی تو نیست
روی در سجده محراب دو ابروی تو نیست
هرکه بر طرف بناگوش تو آن طره بدید
گفت نقد دو جهان قیمت یک موی تو نیست
تو به هرجا که چنین جلوه کنان می گذری
نظری نیست که از هر طرفی سوی تو نیست
زانچه در وصف قد سدره و طوبی گویند
نکته ای نیست که در قامت دلجوی تو نیست
گو مده دامن گل را به کفم باد صبا
چه کنم پیرهنی را که در او بوی تو نیست
گرچه صد مانعم از دولت دیدار توهست
هیچ مانع بتر از نازکی خوی تو نیست
گشته هر موی زبانی به دعا جامی را
بر تنش نیست زبانی که دعاگوی تو نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که هیچکس نمیتواند از محبت و زیبایی او بگذرد. او اشاره میکند که هر کس زیبایی او را ببیند، متوجه ارزش و قیمت او میشود که از هر چیز دیگر بالاتر است. شاعر همچنین به این نکته میپردازد که حتی اگر موانع زیادی در راه دیدار معشوق وجود داشته باشد، نازکی و ظرافت او بزرگترین مانع است. در پایان، شاعر به دعا و آرزوهایی که در دل دارد، اشاره میکند و میگوید که هر چیزی در زندگی او، به یاد معشوق و بوی اوست.