شمارهٔ ۱۱۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رنگ رخت ز تاب تب ای سیمبر شکست
رنگ شکسته ات دل اهل نظر شکست
هنگامه ساخت مه شب از انجم ولی چو دید
هنگام صبح روی تو هنگامه برشکست
بستی به قصد فرقت من بر میان کمر
بنشین که پشت طاقت من از کمر شکست
رخساره خوی فشان به گلستان درآمدی
لطف رخ تو رونق گلهای تر شکست
هر شیشه امید که تدبیر عقل ساخت
سنگ جفای عشق تو در یکدگر شکست
رفتم که گل به باغ شود مرهم دلم
صد نشترم ز خار غمت در جگر شکست
قدر شکر شکست خط سبز بر لبت
طوطی ندیده کس که بدینسان شکر شکست
جامی چو یافت خانه خود را تهی ز تو
دیوار کند و بام بیفکند و درشکست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در وصف درد و رنج ناشی از دوری معشوق و زیباییهای اوست. شاعر به تصویر کشیدن احساسات عمیق عاشقانه خود میپردازد و میگوید که رنگ و حال خود را به خاطر جدایی معشوق از دست داده است. او به تاثیر زیبایی معشوق بر طبیعت و احساساتش اشاره میکند و سفر عشق را به عنوان مملو از درد و سختی توصیف میکند. با بیانی زیبا و شاعرانه، او احساساتش را از جدایی، غم و اندوه بیان کرده و نشان میدهد که عشق میتواند هم شیرین و هم تلخ باشد.