شمارهٔ ۱۲۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ترک شیرین شمایلی که مراست
کی توانم بدین دلی که مراست
من گرفتار و یار مستغنی
آه ازین کار مشکلی که مراست
شد پی دستبوس قاتل من
بوس بر دست قاتلی که مراست
رشته جان ز دل زبانه کشید
این بود شمع محفلی که مراست
همه بی حاصلی و گمراهیست
در ره عشق حاصلی که مراست
گم شدم در غمش چنانکه اجل
ره نیابد به منزلی که مراست
جامیم مست و رند و رسوا خواند
کرد شرح فضایلی که مراست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و گرفتار شدن در شدت احساسات است. شاعر از دشواریهای این عشق و ناتوانیاش در فرار از آن سخن میگوید. او خود را در این احساسات پیچیده و در تضاد با یار مستغنی مشاهده میکند. حضور قاتل احساساتش را تجربه میکند و به بیحاصلی و گمراهی در مسیر عشق اشاره دارد. در نهایت، او خود را در غم عشق گم کرده و به حالتی مست، رسوا و رند تبدیل شده است.