نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به عشق آن پیر عالمگیر گشته ست

که در عشق جوانان پیر گشته ست

ز طفلان کم بود پیری که مویش

نه از شکرلبان چون شیر گشته ست

نه مهرت در دلم ازنو نوشتند

ازل تاریخ این تحریر گشته ست

چو ممکن نیست تصویر جمالت

شریعت مانع تصویر گشته ست

نه وقت صبح برگل شبنم است آن

ز تو غرق خوی تشویر گشته ست

ز کشمیری بتان دین برانداز

دلم بتخانه کشمیر گشته ست

به تعجیلم همی کشتی چه کردم

که طبعت مایل تأخیر گشته ست

ز بس کز زلف تو پیچید بر هم

رگ جان بر تنم زنجیر گشته ست

مکن تدبیر جامی کز دو زلفت

اسیر ربقه تقدیر گشته ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و تأثیر عمیق آن بر انسان‌ها و زندگی‌شان سخن می‌گوید. او به عشق پیر دانا و همچنین به عشق جوانان اشاره می‌کند و می‌گوید که این عشق باعث شده است که حتی جوان‌ها نیز احساس پیری کنند. او به تأثیر عشق محبوبش بر دلش و دشواری تصویر کردن زیبایی او اشاره می‌کند و بیان می‌کند که این عشق به او آرامش و در عین حال درد می‌دهد. شاعر نسبت به زیبایی‌های زندگی و عشق عمیقاً احساساتی است و تا حدی با پیچیدگی‌های عشق دست و پنجه نرم می‌کند. در نهایت، او از تقدیر و سرنوشت سخن می‌گوید که تحت تأثیر عشق قرار گرفته است.