شمارهٔ ۱۵۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خوش آن مقام که در وی دلی فرود آید
ز حسن منظر آن دیده ای بیاساید
امید مقدم یاران بود که پاکان را
درین خرابه به گل دست همت الاید
به نقش و خط چه تمتع ز خانه آرایی
چو دوستی به جمال خودش نیاراید
گشاده دار در خانه کز در بسته
برون ز تیرگی خانه هیچ نگشاید
گشای روزنه دل چو دیده تا نوری
تو را ز عالم بالا جمال بنماید
چو نیست مطلع آن نور غیر روزن دل
کس از عمارت خشتش به گل چه انداید
بر آستانه خدمت نهاده جامی سر
که مقبلی قدم لطف رنجه فرماید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمجید از مقام و فضیلت دل و محبت میپردازد. شاعر میگوید که تنها در جایی که دل آرامش یابد، زیبایی و جذابیت واقعی خود را نشان میدهد. امید به دیدار دوستان خوب و نیکوکار همچنان در دل میدرخشد، حتی در میان شرایط سخت و دشوار. او همچنین به عدم اعتماد به ظواهر و زیباییهای ظاهری اشاره میکند و این نکته را یادآوری میکند که دوستی و محبت حقیقی از زیبایی ظاهری مهمتر هستند. در نهایت، شاعر به اهمیت گشایش دل و نگریستن به نور حقیقی خداوند اشاره میکند که تنها از طریق دل قابل دسترسی است.