شمارهٔ ۱۶۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کی بود کی که ز خوان تو صلایی برسد
وز نوال تو نوایی به گدایی برسد
مرض شوق تو شد صعب و ازان جان نبرم
گر نه از وعده وصل تو شفایی برسد
کوه غم شد دلم و نام تو گویم با او
بو که در گوشم ازین نام صدایی برسد
دل کجا مظهر انوار جمال تو شود
گر نه این آینه را از تو جلایی برسد
برتر از افسر شاهیست کله گوشه فقر
حاش لله که به هر بی سرو پایی برسد
رفته از خویش برون در پی لیلی مجنون
باشد از محمل او بانگ درایی برسد
می رود جامی دلخسته ولی تا نبرند
نیست امکان که درین راه به جایی برسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نشاندهنده احساس عمیق عشق و longing (آرزو) است. شاعر به شدت مشتاق وصال محبوب خود است و با استفاده از تصاویری چون کوه غم و آینه، به ابراز درد و شوق خود میپردازد. او اشاره میکند که در جستوجوی عشق به جایی نمیرسد و تنها صدای نام محبوبش را در دل خود میشنود. همچنین، شاعر برتری فقر و سادگی را بر ثروت نقد میکند و میگوید که حتی در این حال، عشقش همچنان برایش باارزش است. در نهایت، او بیان میکند که در این راه، بهجایی نخواهد رسید مگر اینکه واقعاً به وصال محبوبش برسد.