شمارهٔ ۱۶۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
پرتو روی تو بر باده گلفام افتاد
باده شد آتش ازان پرتو و در جام افتاد
آستین کرمت دید ز ساعد پر سیم
عاشق خام طمع در طمع خام افتاد
طبل خوبی چه زند پیش تو خورشید آخر
طشت رسوایی او خواهد ازین بام افتاد
نیست آیین لب لعل تو جز کام دهی
همه ناکامی من زین دل خودکام افتاد
دلق صد پاره و سجاده صد رنگ به دوش
چون دل خاص و تنش بر صفت عام افتاد
نام جامی که بلند از تو شد ای باده فروش
چه خطا رفت که از دفتر انعام افتاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوب خود اشاره میکند و تأثیر حضور او بر احساساتش را توصیف میکند. پرتو زیبای او بر بادهای میافتد که به آتش تبدیل میشود و او را به عشق و آرزو میکشاند. شاعر به ناکامیهایش در عشق و عطش خواستن از محبوب اشاره میکند و نشان میدهد که همه آرزوهای او به خودخواهیها و خواستههای ناپایدارش برمیگردد. او همچنین به رسوایی خود و چگونگی نقاب زدن به ظاهر و باطنش اشاره میکند و در نهایت از محبوب میخواهد که دلش را دریابد و از حالت انزوایش نجاتش دهد.