شمارهٔ ۱۶۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به ناز می رود آن شوخ و باز می نگرد
نیازمندی اهل نیاز می نگرد
به صد نیاز کشد ناز هر رقیب ولی
نیاز عاشق مسکین به ناز می نگرد
ز ترک چشم وی ای دل حذر که سوی کسان
نه بهر لطف پی ترکتاز می نگرد
ندیده سرو و گلی باغبان چو او هر چند
به باغ خویش نشیب و فراز می نگرد
به کارسازی وصلش گذشت عمر و دلم
هنوز در کرم کارساز می نگرد
نظر به عرض سپاه است شاه غزنین را
ولی به دیده دل در ایاز می نگرد
بود جمال حقیقت مشاهد جامی
به صورت ار چه به حسن مجاز می نگرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ زیبایی و جذابیت معشوق و احساسات عاشقانه بیان شده است. شاعر به توصیف رفتار معشوق میپردازد که با ناز و کرشمه میرود و اهل دل را ترک میکند، در حالی که عاشق به ناز وی چشم میدوزد. همچنین اشاره دارد که عشق واقعی به نیازهای درونی و روحی توجه دارد و نه فقط به ظاهر. در پایان، شاعر با اشاره به زیبایی و حقیقت، نشان میدهد که جمال واقعی در نگاه درونی و عمیقتر نهفته است. به طور کلی، این شعر به تضاد میان ظاهر و باطن، عشق و زیبایی پرداخته و تجربههای روحی انسان را به تصویر میکشد.