نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

یار هر دم سر بازار دگر می طلبد

چشمها چار خریدار دگر می طلبد

کس نیارد که ز کارش سری آرد بیرون

گرچه هر لحظه سرو کار دگر می طلبد

دادبر باد هوا دین و دلم را و کنون

بهر این کار هوادار دگر می طلبد

واعظم گو مده از نکهت فردوس خبر

دل من بوی ز گلزار دگر می طلبد

صد گرفتار به هر حلقه زلفش بیش است

واو به هر حلقه گرفتار دگر می طلبد

یافت دل دولت جاوید به یک دیدارش

وز خدا دولت دیدار دگر می طلبد

جامی آن مه ز تو خوش نیست به وصف دگران

بهر خود دفتر اشعار دگر می طلبد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از longing و دل‌تنگی خود برای عشق و زیبایی صحبت می‌کند. او به مکرر بودن احساساتش اشاره می‌کند و می‌گوید که هر دم به دنبال عشق جدیدی است. چشم‌ها به دنبال خریداران تازه‌تری هستند و او نمی‌تواند از عشقش فاصله بگیرد. شاعر احساس می‌کند که نیاز به هواداران و عشق جدید دارد و دلش به دنبال بوی گلزار تازه‌ای است. در نهایت، او می‌گوید که وجود عشقش بی‌نظیر است و به دنبال خلق اشعار جدیدی است که وصف آن عشق را به خوبی بیان کند.