نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نه همین وقت مرا عشق مشوش دارد

کیست در دور جمالت که دلی خوش دارد

جمع و فرقیست عجب زلف تو را صوفی وار

شانه اش جمع کند باد مشوش دارد

دل به هر حلقه جدا می کشد از زلف توام

دل من بین که ز زلفت چه کشاکش دارد

ابرش سرکش توکش جهد از نعل آتش

من دلسوخته را نعل در آتش دارد

دارد از کاسه سم سرخوشی کاسه می

هرکه در راه تو سر بر سم ابرش دارد

آفت جان شود و شور جهان هرکه چوتو

لب شیرین خط مشکین رخ مهوش دارد

میل طفلان سوی نقش است ازان رو جامی

بهر تو چهره به خونابه منقش دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شدت تحت تأثیر عشق است و از نوسانات احساساتش می‌گوید. او به زیبایی معشوقش اشاره می‌کند و می‌گوید که چگونه زلف او می‌تواند دل‌ها را به خود کشد. شاعر درد و رنج عشق را با تصویرهای گوناگونی از جمله آتش و ابرهای سرکش به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که عشقش چقدر عمیق و پیچیده است. او به شوق و شور عشق می‌پردازد و می‌گوید که جاذبه معشوقش مانند یک نقاشی زیبا و خونین در دلش نقش بسته است. به طور کلی، این اشعار نشان‌دهنده‌ی شدت و زیبایی عشق و تأثیر آن بر روح و جان انسانی است.