شمارهٔ ۱۶۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به توبه شیخ مهوس مرا موسوس شد
چو دید ساغر لعلت حریف مجلس شد
که بست طاق خم ابرویت تعالی الله
که سجده گاه دل و جان صد مهندس شد
خراب بود به وحشت سرای هجر دلم
خیال روی تو تشریف داد و مونس شد
چو سرو نازگذشتی به باغ و گرد رهت
عبیر جیب گل و کحل چشم نرگس شد
فدای پیر مغان باد نقد هستی من
که یمن همت او کیمیای این مس شد
متاع فقر طلب لیک ازان توانگر دل
که هر چه داشت به می صرف کرد و مفلس شد
چو گشت مدرسه میخانه زان لب میگون
عجب مدار ز جامی اگر مدرس شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از حسین تاثیر میکند و در مورد تجربههای عاشقانه و معنوی اوست. شاعر به توصیف نشانهها و زیباییهای محبوب خود میپردازد و از حالتی بین شگفتی و دلشکستگی در عشق سخن میگوید. وی به توبه و حالاتی از مستی اشاره میکند که به واسطه محبوبش به وجود آمده و از او میخواهد که این حال را درک کند. همچنین به این نکته اشاره میکند که در دنیای فقر و زهد، بهترین چیزها را میتوان از طریق عشق و می باده به دست آورد. در نهایت، شاعر به جایگاه میخانه و زندگی مرتبط با آن، به عنوان سمبل آزادی و شعور، اهمیت میدهد.