شمارهٔ ۱۷۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هر که بینم که پس زانوی غم آه کشد
میرم از غم که مبادا ز غم آن ماه کشد
با وجود قد رعناش اگر زاهد را
دل به طوبی کشد از همت کوتاه کشد
هرکه از پیرهنش نکهت جان یافت کجا
منت بوی گل از باد سحرگاه کشد
آگهی جوی دراین راه که استاد ازل
رقم عشق به لوح دل آگاه کشد
گو مرا زار بکش گرد همه شهر بکش
سر ز حکمش نکشم خواه کشد خواه کشد
می کنم شب همه شب از غم او ناله و آه
چون اسیری که نفیر از ستم شاه کشد
گر نه جامی به بلاییست گرفتار چرا
همه شب نعره زند گریه کند آه کشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق غم و درد ناشی از عشق و جدایی سخن میگوید. او مشاهده میکند که هر کس در غم دیگری آه میکشد و خود را نیز در این درد شریک میداند. شاعر به زیبایی و قد رعنای محبوب اشاره میکند و میگوید که حتی زاهدان نیز از دلباختگی به او در امان نیستند. او به بوی خوش گل و لطافت صبح اشاره میکند و به عشق الهی و سرنوشت اشاره میکند. شاعر در نهایت از سختیهای شب و گریههای مکرر خود بر اثر غم معشوق مینالد و نشان میدهد که گرفتارند و دردی شبانه را تحمل میکند.