شمارهٔ ۱۸۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
میشوم زنده ز سرکان نازنینم میکشد
میکشد بیگانگان را نیز اینم میکشد
پیش او چون سجده آرم از لگدکوب جفا
تا نبینم دیگرش رود در زمینم میکشد
میکنم گلگشت باغ از شوق قد و عارضش
اعتدال سرو و لطف یاسمینم میکشد
در خیال آن لب از خود گم شده جان میدهم
چون مگس غرقه شده در انگبینم میکشد
نیست دوران را به خونریز من مسکین خطی
گرد آن رخ دور خط عنبرینم میکشد
گر نباشد بهرهام زان ساق و ساعد باک نیست
غیرت دامان و رشک آستینم میکشد
من به مهر او خوشم جامی و کین هم حاکم است
گر به مهرم مینوازد ور به کینم میکشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از عشق و محبت عمیق خود به معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که عشقش، هم زندگیاش را تحت تأثیر قرار میدهد و هم او را به شدت میآزارد. شاعر به سجده و خاکساری در برابر معشوق اشاره میکند و از زیباییهای او، مانند قامت و چهرهاش، شوق و شادی را تجربه میکند. همچنین، تمایل و اشتیاقش به لبهای معشوق به حدی است که جانش را فدای آن میکند. در عین حال، او از دردها و رنجهای ناشی از عشق میگوید و به این نکته اشاره دارد که برای او فرقی نمیکند اگر از معشوق هیچ بهرهای نبرد، زیرا غیرت و غم عشقش را به شدت درگیر کرده است. در نهایت، شاعر اشاره میکند که عشقش به معشوق نوری است که او را در دو حالت نوازش یا کینه به شدت به خود مشغول کرده است.