نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل نه خرم، سبزه و گل در نظر خرم چه سود

دردرون جان جراحت بر برون مرهم چه سود

صورت آدم تن و معنیش جان روشن است

معنی آدم نداری صورت آدم چه سود

دل پراکنده ست چشم از این و آن بستن که چه

خانه را صد رخنه در دیوار، در محکم چه سود

پیش چشم تیزبین عالم ندارد نقض غیر

نیستی چون تیزبین نظاره عالم چه سود

تشنه را در بادیه چون کوزه ز آب آمد تهی

کوزه ها پر آب گرد چشمه زمزم چه سود

روز هجرم سوخت کم ده وعده شبهای وصل

سبزه چون شد خشک بر وی تری شبنم چه سود

نام حاتم می نهد بر خواجه مرد مدح سنج

خواجه چون ممسک بود همنامی حاتم چه سود

جز در انگشت سلیمان نیست خاتم را اثر

چون نه انگشت سلیمانی بود خاتم چه سود

شاهد نظم تو جامی چون نیامد دلفریب

از خط خوش بر عذارش جعد خم در خم چه سود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مسائلی عمیق درباره ارزش‌های ظاهری و معنوی اشاره دارد. شاعر به این نکته می‌رسد که داشتن زیبایی ظاهری یا ثروت و امکانات مادی بدون داشتن درونی سالم و معنای واقعی هیچ ارزشی ندارد. او به تضاد بین ظاهر و باطن، و همچنین ارزش‌های انسانی و معنوی می‌پردازد. به عبارت دیگر، هرچه انسان در سطح خارجی داشته باشد، اگر درونش غنی نباشد، آن امور هیچ فایده‌ای نخواهند داشت. در نهایت، اثرات غیرقابل مشاهده و تجربیات عمیق روحی و اخلاقی را بر تمام آنچه در زندگی مادی داریم، ارجح می‌سازد.