شمارهٔ ۱۸۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بی تو جان زندگی نمی خواهد
عمر پایندگی نمی خواهد
چون خطت خضر با وجود لبت
چشمه زندگی نمی خواهد
بی فروغ جمال فرخ تو
بخت فرخندگی نمی خواهد
دل پراکنده دید زلف تو را
جز پراکندگی نمی خواهد
شاخ سنبل چو خامه پیش خطت
جز سرافگندگی نمی خواهد
عذر شرمندگی ز روی تو ماه
جز به شرمندگی نمی خواهد
بنده جامی جز از در تو به گوش
حلقه بندگی نمی خواهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عواطف عمیق عاشقانه است که در آن شاعر میگوید بدون حضور معشوق، زندگی برایش بیمعنا و بیارزش است. او اشاره میکند که زیباییهای زندگی و خوشبختی تنها در سایه وجود معشوق ممکن است و حتی آرامش و ثبات روحی نیز بستگی به او دارد. شاعر همچنین به احساس شرمندگی و بندگی خود در برابر معشوق اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که جز در عشق او، هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد.