شمارهٔ ۱۹۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چنین که حسن تو عرض جمال غیب کند
خرد به دعوی عشق توام چه عیب کند
اگر نه پرده گشاید به خنده لعل لبت
که را مجال که ادراک سر غیب کند
به جیب چاک ازان پاکدل سزد چو کلیم
که نور غیب طلوعش ز چاک جیب کند
سواد فقر بلال است زلف بر رخ تو
که پرده داری نور دل صهیب کند
تویی صحیفه لاریب در شمایل تو
بجز معاند دور از یقین که ریب کند
دهد ثمر شجر موسوی تجلی دوست
چو وصل آن شجر از شعبه شعیب کند
شب شباب تلف شد به خواب خوش جامی
کسی تلافی آن چون به صبح شیب کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذبه معشوق اشاره میکند و از تاثیرات عشق صحبت میکند. او میگوید که اگر چهره زیبای معشوق نمایان شود، عقل و خرد چه دلیلی برای شکایت دارند. همچنین به نمادهای دینی و عرفانی اشاره میکند و زیبایی عشق را در تضاد با فقر و کمبودها میبیند. شاعر معشوق را به عنوان منبع نور و آگاهی توصیف میکند و از پیوند این عشق با چیزی والا و متعالی سخن میگوید. به طور کلی، شعر بیانگر عمیقترین احساسات عشق و زیبایی است که فراتر از دنیا و مادیات قرار دارد.