نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شد دلم دیوانه وقت آمد که تدبیرش کنند

زان سر زلف مسلسل فکر زنجیرش کنند

شاهد خالی ز صورت کی تواند دل ربود

تا نه بر شکل نگاری چون تو تصویرش کنند

کی بود روی نهفتن قصه شوق تو را

بس که بررخ مردمان دیده تحریرش کنند

آنکه باشد چون تو تیرش رحمتی بر کشتگان

عاشقان کی مرحمت برکشته تیرش کنند

جان عاشق از ملامت قوت گیرد باک نیست

گربه جرم عشق گرد شهر تشهیرش کنند

صورت عالم بود خوابی پریشان لیک نیست

جز مسلسل زلف تو روزی که تعبیرش کنند

چیست پیدا در رخت جامی کند تحقیق آن

گر نه از تقلیدیان ترسد که تکفیرش کنند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حال و هوای عاشقانه و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از دیوانگی و بی‌تابی خود در عشق می‌گوید و به زیبایی معشوق اشاره می‌کند. او معشوق را به عنوان منبع راز و زیبایی می‌بیند و به تاثیرات شگفت‌انگیز او بر دل و جان عاشقان اشاره می‌کند. شاعر به کنایه از ملامت‌ها نمی‌ترسد و ابراز می‌کند که عشقش را با افتخار معرفی می‌کند، هرچند که ممکن است با انتقاداتی مواجه شود. در نهایت، شعر به تردیدها و نگرانی‌ها در مورد درک عشق و زیبایی معشوق نیز اشاره کرده و بر اهمیت عشق واقعی تاکید می‌کند.