نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

یار ما عزم سفر کرد خدا یارش باد

وز خطرهای سفر جمله نگهدارش باد

گر ببندد به سفر بار وگر بگشاید

در همه دولت توفیق مددگارش باد

قیمت صحبت او نقد دو عالم کردند

جان پاکان به همین نرخ خریدارش باد

هیچ ذوقی به گرفتاری عشقش نرسد

هرکجا جان و دلی هست گرفتارش باد

گوهر بحر صفا نیست جز اسرار غمش

سینه ما صدف گوهر اسرارش باد

حسنش آنجا که نهد عشوه گری را بازار

زآتش سوختگان گرمی بازارش باد

گفت صد شعر خوش از وحشت هجران جامی

مونس وحشتیان دفتر اشعارش باد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی آرزوها و دعاهایی برای دوست یا یار سفر کرده است. شاعر از خدا می‌خواهد که او را در سفر یاری کند و از خطرات حفظ کند. او همچنین درباره‌ی ارزش صحبت با این دوست و تأثیر عشق بر جان‌ها سخن می‌گوید و عشق را بی‌نظیر و عمیق می‌داند. شاعر به رابطه‌ی عشق و غم اشاره دارد و می‌گوید که زیبایی عشق در بیان آن نهفته است. او در نهایت از غم هجران می‌گوید و می‌خواهد که اشعارش مونس کسانی باشد که در تنهایی و وحشت عشق به سر می‌برند.