شمارهٔ ۲۱۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تو تنگ چشمی آن شوخ بین چو ناز کند
که چشم سوی محبان به صرفه باز کند
چو التماس نگاهی کنم بپوشد چشم
چو آن بخیل که در بر گدا فراز کند
کند ز زود شدن روز وصل را کوتاه
شب فراق ز دیر آمدن دراز کند
مرو به صومعه گو روی خود گشاده مباد
که روی اهل حقیقت سوی مجاز کند
چه سود روی به محراب کردنم چو مرا
خیال ابروی او رخنه در نماز کند
به هر کسی شود آمیخته چو شیر و شکر
به سان آتش و آب از من احتراز کند
مخواه چاره ز کس جامیا که کار آنست
که بی میانچی اغیار کارساز کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی حساسیت و تنگنظری عاشق نسبت به معشوق است. شاعر احساس میکند که ناز و زیبایی معشوق باعث میشود تا نگاهها و روابط دیگران را نادیده بگیرد. او نگران است که معشوق به او نگاهی نکند و از اینرو، شب فراق و دوری از وصال برایش طولانی و سخت میشود. شاعر همچنین به اهمیت حقیقت و دوری از مجاز اشاره میکند و میگوید حتی در عبادت نیز خیال معشوق مانع خلوص نیتش میشود. در نهایت، او از دیگران درخواست میکند بدون واسطه و کمک دیگران وارد این دنیا نشود، زیرا کار عشق نیاز به راهنمایی دارد.