نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای کرده نهان شرم جمال تو پری را

روی تو خجل ساخته گلبرگ طری را

بی تو به چمن ریختم از دیده بسی خون

این است سبب سرخی بید طبری را

عالم همه در هم شد ازان روز که دادند

مشاطگی زلف تو باد سحری را

هرگه که خرامان شده ای برزده دامان

پا آمده در سنگ ز تو کبک دری را

از بس که ز تو شهر پر از دام بلا شد

امکان گذشتن نبود رهگذری را

حوری نه که روح القدسی کز پی روپوش

کرده ست به رخ پرده لباس بشری را

یکرنگی جامی چه شناسی چو ندیدی

بر چهره کاهیش سرشک جگری را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت فردی خاص اشاره دارد که چهره‌اش باعث شرم و خجالت دیگران شده است. شاعر به شدت تحت تأثیر این زیبایی قرار دارد و حتی بی‌خود از دلتنگی، اشک می‌ریزد. او به توصیف سرخی گل‌ها و اشتیاق به حضور این شخص می‌پردازد و به طور شاعرانه از تأثیرات عمیق عشق و زیبایی سخن می‌گوید. در مجموع، شعر به حسرت و زیبایی می‌پردازد و عشق را به عنوان عاملی مؤثر در شکل‌گیری احساسات انسانی معرفی می‌کند.