نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بر آستان تو عزیست خاکساران را

که نیست تخت نشینان و تاجداران را

به بیقراری زلفت گرفته ایم قرار

قرارگاه جز این نیست بیقراران را

ز باغ لطف تو بینیم تازه گلبرگی

جمال غنچه دهانان و گلعذاران را

گناه آینه فضل و رحمت است ای شیخ

مبین به چشم حقارت گناهکاران را

میار بی خردان را به روی عیب نهان

که تاب حکم محک نیست کم عیاران را

سپه به مصطبه بردندی ار خبر بودی

ز ذوق سلطنت فقر شهریاران را

ز فیض خاطر جامی نجست بهره حسود

گیاه خشک ندانست قدر باران را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف مقام و منزلت خاکساران (مردم عادی) در برابر تاجداران و بزرگان می‌پردازد و نشان می‌دهد که خاکساران در نزد عشق و لطف خداوند با اهمیت‌تر از قدرت‌مندان هستند. شاعر به زیبایی‌های عشق و محبت اشاره می‌کند و می‌گوید که آرامش او در موهای معشوق نهفته است. او به فضل و رحمت خدا اشاره می‌کند و از عیب‌جویی بی‌خردان انتقاد می‌کند. در نهایت، شاعر به اهمیت فقر و سادگی در زندگی اشاره دارد و بیان می‌کند که در مقابل جلال و شکوه سلطنت‌طلبانه، ارزش‌های واقعی و انسانی باید مورد توجه قرار گیرد.