شمارهٔ ۲۲۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ساقیا عهد گل از ابر بهاران تازه شد
باغ و راغ از سبزه و سبزه ز باران تازه شد
لاله آمد در چمن چون ساغر و نرگس به باغ
سوی ساغر آرزوی میگساران تازه شد
می پرستان ز آتش گل بزم می افروختند
داغهای حسرت پرهیزگاران تازه شد
عندلیبان در هوای گل نوا برداشتند
عشقبازان را هوای گلعذاران تازه شد
سبزه سر برزد ز خاک و مهر خط گلرخان
همچو سبزه در درون خاکساران تازه شد
لاله شمع افروخت نرگس جام می برکف نهاد
در صبوحی رغبت شب زنده داران تازه شد
جامی از نو یک گل آورد از بهار طبع خویش
ذوق گفت و گوی آن گل بر هزاران تازه شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف بهار و زیباییهای آن میپردازد. با رسیدن بهار، طبیعت زنده و پررنگ میشود و گلها در باغ و چمن میرویند. ساقی، که نماد زندگی و نشاط است، وعدهای از زیبایی و نوشیدن شراب میدهد. در این فصل، عشق و زیبایی به اوج میرسد و حسرتهای گذشته به فراموشی سپرده میشوند. پرندگان و بختیاران در هوای گل میخوانند و دلها به شوق و آرزو پر میکشند. همچنین، شاعر هنری از گل را به عنوان نماد نوید بهار و زیبایی میآورد که روحی تازه به زندگی میبخشد. در مجموع، شعر فضایی شاداب و دلنشین از بهار و عشق را تصویر میکند.