شمارهٔ ۲۳۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز شوقت سوختم هرکس به کویت خانهای سازد
چه خوش باشد که از خاکستر من طرحش اندازد
اگر در کلبه ام همسایه رو آرد پی آتش
چنان سوزد ز آه من که با آتش نپردازد
تنم ویرانه درد است و مرغ دل در او چغدی
که هر دم جست و جوی گنج وصلت از سر آغازد
همی نازم به عشق تو که شوخی چون تو کم دیدم
که قدر حسن خود داند به قدر حسن خود نازد
به هر مجلس که بر یاد رخت از دل بر آرام دم
همه پروانه ها را پر بسوزد شمع بگدازد
نبینم بر بساط خوبیت همتا خوش آن عاشق
که شطرنج محبت با رخ خوب تو می بازد
چو فیض بحر طبع شاه بخشد گوهر معنی
سزد گر خامه جامی به آن گوهر سرافرازد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و شوق خود میگوید و احساسات شدیدش را بیان میکند. او از سوختن قلبش به خاطر عشق یاد میکند و آرزو دارد که دیگران از خاکستر عشق او، خانهای بسازند. شاعر به درد و ویرانی ناشی از عشق اشاره میکند و میگوید که قلبش مدام در جستجوی وصال محبوبش است. همچنین به زیبایی و جذابیت محبوبش پرداخته و از ناز و جذابیت او تعریف میکند. در نهایت، شاعر به ارزش بالای عشق و زیبایی اشاره دارد و میگوید که این زیبایی در دنیای عشق بیهمتاست.